۱. نزدیک بود باعث مرگ یک موتوری بشم. اصلاً حواسم نبود، یهو بدون اینکه به پشت سرم نگاه کنم توی خیابون سرو ته کردم. البته خیابون خلوت بود نمی‌دونم موتوری از کجا پیداش شد ولی نه راستش بیشتر حواسم به رادیو بود. هنوز صدای ترمز موتور رو توی گوشم می‌شنوم، خیلی شانس آوردم که موتور سوار تونست به موقع موتورشو جمع کنه وگرنه الان بایداز پشت میله‌های زندان این چیزا رو می‌نوشتم. تازه چند دقیقه بعد بود که فهمیدم چه گندی زدم، به طرز وحشتناکی عرق کرده بودم و می‌لرزیدم.

۲. هر چند که از احمدی نژاد خوشم نمیاد،اما از اینکه رئیس دانشگاه کلمبیا با رئیس‌جمهورکشورم این رفتار را انجام داد بسیار ناراحت شدم.